برچسب: سختی,
نویسنده: یگانه زمانی
سلااااااااامتابستونی که ازش دم میزدیم رسید
و حالا باید شروع کرد
میخوام تمام برنامه ریزی هایی که کردمو تک به تک اجرا کنم
این سه ماه تابستون فرصتیه برای پیشرفت بسیاااااااار
همین
من دارم میرم
از این به بعد سعی میکنم به جای نوشتن خاطرات در مورد یه موضوع فوکوس کنم و صحبت کنم
برچسبها: روزمرگی
+ نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 8:22 توسط محمدحسین |
برچسب: تابستون,
نویسنده: یگانه زمانی
این روزا بسیار بسیار بهم ریختگی دارم
از درس های به شدت ناخوش احوال دانشگاه
تا کارهای لیست شده ی عقب افتاده
و تا این لپتاپ که فردا باید براش یه ویندوز جدید نصب کنم تا از شر این ویندوز لعنتی نجات پیدا کنم(راستش خیلی استفاده از لپتاپو بلد نیستم)
و و و
و در آخر تا همین نوشته ای که شما دارید میخونید که به شدت کم توش همبستگی معنایی پیدا میشه
.
.
.
دارم میرم دنبال یه کار جدید
دلم خیلی چیزا میخواد
دلم یه شورلت مشکی میخواد
دلم کمال میخواد دلم رنگ خدا میخواد دلم اونو میخواد دلم خوب بودن میخواد دلم خیلی چیزا میخواد
دوست ندارم خیلی به این دل خواستن ها فکر کنم برای همین میسپارمشون به خدا میسپارم خودمو به خ
وقتی که کسی را نمی یابیم که حرفهایمان را گوش کند، وقتی که هیچ کسی نیست که به درد دل ما توجهی داشته باشد ، آنگاه با «خود» گفتن و با «خود»حرف زدن راتجربه می کنیم...چه بسا وبلاگ نویسی نیز محصول همین فرایند حرف زدن با «خود»باشد و چه فرایند مقدسی !!!*****دوباره شروع میکنم...خاطره نویسی حالمو خوب میکنه از اونجایی که یکم تو دفتر نوشتن بی حوصلم به وبلاگ نویسی روی آوردم...***البته دیگه مردی شدم خدارو شکر واسه خودم ولی دلم نمیخواد بزرگ شم پس اسم وبلاگ همون پسری از جنس عشق باشه برام دلنشین تره***(موفقیت)***راستی تبادل لینک میکنم با دوستانی که مایلن »مطالب همدیگرو دُنـبال کنیم«ممنون از حضورتون
من زندگی به فنارفته ی محمدحسین هستم!
محمدحسین این روزها زندگیِ روی روال و خوبی ندارد.پ
تنها درخواست من ایستادن زمان است تا بلکه محمدحسین بتواند خودِ واقعیش را پیدا کند...!
خدانگهدار، زندگی به فنارفته ی محمدحسین به نمایندگی از تمام سبک زندگی ها!!!
واقعا هم خوبه این سبک زندگیولی نه برای اینکه همیشه اینطور باشی برای موفق شدن فکر میکنم باید یه روزایی سختی بکشی و جدی بگیری و البته که طعم شیرین پاک کردن عرق پیشونی رو بعد از رسیدن به هدف تجربه کنی.
تصمیم گرفتم یه شبایی از زندگیم رو اینطوری زندگی کنم
لباس موردعلاقم رو بپوشم و با دوستام تو خیابون قدم بزن و درحالی که ساعت مچی چهارصبح رو نشون میده حرف بزنم و بخندم و بیخیال همه چیز بشم.
راستش خسته شدم از اینکه خیلی وقتها زندگیو جدی و گرفتم و به خودم سختی دادم و فقط طبق برنامه پیش رفتم.
گاهی وقتا باید لباس موردعلاقتو بزنی و دفتر برنامه ریزیتو بندازی دور و با رفقات یا حتی خودت بزنی بیرون و خوش باشی.
فکر کنم مطلب قبلی بوده که در مورد فلسفه دودیسم صحبت کردم
فلسفه ای که میگه بیخیال همه چیز باش و از زندگیت لذت ببر
این حس و حال بعضی اوقات بعد از خوندن اشعار خیام به من سر میزنه
حقیقتش هم همینه
البته یه دیدگاهای مختلف توی ذهنم وجود داره
از شاخه اول که دودیدگاه دارم
اول اینکه موفق بشو و به ارزوهات دست پیدا کن
دوم اینکه فقط بگذرون چراکه تهش مرگه و وقتی که آخر دنیا فرابرسه حتی همون حافظ و بیلگیتسش هم از بین میره شعر و شهرتشون
زندگی من مخلوطی از این دودیدگاه هست
گاهی میجنگم برای موفقیت و گاهی هم مثل شخصیت دود تو فیلم لووسکی بزرگ بیخیال دنیا میشم
من به طرز عجیبی دو دیدگاه رو تو خودم مدیریت میکنم البت

شاید بپرسین فازِ محمدحسین چیه که میاد ی دفعه در مورد یه چیز بحث میکنه
ببینید هر اتفاقی که تو زندگیم می افته ازش نتیجه گیری میکنم و به طور کاملا غیرمستقیم در موردش توضیح میدم
.
.
.
یا حق
برچسب: حاشیه,
نویسنده: یگانه زمانی
خب از ماجرا دور نشیم
اینکه...
من به آدم های عوضی تو زندگیم نیاز دارم...!
.
.
.
البته منظورم این نیست که عزیزانم اینطور باشنا
اصلا
دلم میشکنه اگه اینطوری رفتار کنن خدا کنه هیچوقت اون روز نیاد
.
.
.
حالا دلیل اینکه چرا نیاز دارمو بگم
این آدما باعث پیشرفت من میشن
راستش من حس جنگیدنم هیچوقت رو مود نمیاد مگر همچین آدمایی رو ببینم
وقتی همچین آدمایی رو میبینم ناراحت میشم و یه چند ساعتی آهنگ غمگین گوش میدم و بعد میرم سراغ کار و رقابت(همین چند روز پیش این کارو کردم)
و میجنگم
مثل سال قبل
که سر همین قضیه دوستان همکیشم منی که سالی یکبار درس نمیخوندم شروع کردم به جنگیدن برای هدفم
وای نمیدونید که چقد جنگی